۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

آخرین شعر‌ زیبا را نخواهم سرود



واژه نامۀ اندیشہ

دست در دست قاموس خیال

تُرکتازِ دشت رُویاها

گاه ، این سوے مرزهاے روز

و گاه ، فراسوے سرحدّاتِ شب

زنجیرے از هستی‌ و نیستی بافتہ اند

تا مستی "من" را ، تعمید دھند

پاک نخواهم شد

و آخرین شعر‌ زیبا را نخواهم سرود

تا در این کوره راه

تو ، مُمتدتر بتازی

شاهپور راشدی

۱ نظر:

  1. الهـي اي كـه در روح من اسـتي
    نـمي بـيـنم تـو را امـا تـو هـستي

    خـدا از شـدت نـور تـو كـورم
    نمي بينم تو را چون از تـو دورم

    الهـي رحـمتي دستـان مـا گـيـر
    كـه از هجر تو بسيـاريم دلـگـيـر

    از آن نــور بـديـع كـهكـشانـي
    نصيبم كن خدا آن سان كه داني

    پاسخ دادنحذف