
خدارا میجویی ؟
از حصار تن که بگذرے و قدم بر خاکی جان فرونهی ؛ دمی بہ چپ بلغزے و لختی به راست خم شوے ؛ شمال را تا بہ جنوب هرولہ باشی و تنپوش "سلام افق" را بپوشی ، شخم گاه باختر را تا خرمن گاه خاور ، حلّاجی کنی ، کنار بوتہ عجیبی ، مُشتی "شگفتی" خواهی یافت که تو را گمگشتۀ خود خواهد کرد ، مانند قطرهاے ، تبخیر اقیانوسش میگردے ، پنجره "لذتی" را بسوے ساحل صدفها گشوده میبینی کہ مروارید ، مروارید ، میدرخشند . یکی از همان مروارید ها، گذرنامۀ عبور تو بہ سرزمین عجایب بعدیست . تو از حضور خدا عــبــور کردے ، حضور خدا در عــبــور تو ماند
شاهپور راشدی
الـهــي ، آه الـهــي ، آه الـهــي
پاسخ دادنحذفنـمي خـواهم زتـو جز تـو الـهــي
تـمام هستيام تـقديـم يـار است
بگير از من خدا هرآنـچه بار است
تمام روح من تقديمت اي دوست
تو آتش زن اگر در من بجز اوست
سپاس شاهپور عزیز و نازنین