به هر روند رویش یا گسترش که با تحول و دگرگونی همراه است، تَکامُل یا فَرگَشت میگویند
فرگشت در پی تغییربسامد یک عامل انتقال ارثی در یک حوض ژنتیکی پدید میآید. اینگونه تغییرها در پی یک گزینش طبیعی و یا کشش ژنتیکی پدید میآیند
محمود بنیادی :
ابوالقاسم محمود بن سبکتکین (۳۸۹ ه.ق.-۴۲۱ ه.ق.)، ملقب به سیفالدوله، یمینالدوله، امینالملة، غازی و مشهور به سلطان محمود غزنوی پادشاه سلسله غزنویان به دلیری و بیباکی و کثرت فتوحات و شکوه دربار در تاریخ اسلام، مخصوصاً غزوات او در هند و غنایمی که از آنجا آورده مشهوراست. وی اولین فرمانروا در قلمرو خلافت اسلامی است که به خود عنوان «سلطان» داد

انحراف ژنتیکی :
با ورود ترکان و پس از آن مغولان به ایران، پسربازی یا غلامبازی و غلامبارگی و شاهدبازی در میان ایرانیان رایج شد اما مشهورترین این گونه رابطهها بین «سلطان محمود غزنوی» و یکی از سپاهیان ترک وی به نام «ایاز» است ایاز به خاطر عشق محمود به وی، به مراتب بالای لشکری راه یافت و به گمانم حاکم منطقهای نیز شد
سلطان محمود خود را «غازی» میخواند زیرا معتقد بود که مانند پیامبر اسلام برای گسترش اسلام با کافران (مثلا هندیان) غزا (جنگ) میکند و در نامههایش به خلیفهی عباسی در بغداد خود را سرباز و غلام خلیفه میخواند و به خاطر همین جانبازیهایش لقب «یمینالدوله» (دست راست دولت عباسی) را یافت. از یک سو ادعای تقوا و دینداری میکرد و آزاداندیشان را به جرم «قرمطی بودن» به دار میکشیداز یک سو در دربار خود میگساری میکرد و با ایاز عشق میباخت و با عشق او کشتی میگرفت تا از شارع شرع عدول نکند
محمود و ایاز. سلطان محمود (با جامه سرخرنگ) دست شیخ را میفشرد. ملک ایاز پشت سر شیخ ایستاده. در سمت راست نگاره، شاه عباس یکم دیده میشود.شبی در مجلس عشرت بعد از آن که شراب در او اثر کرده بود و عشق در او عمل نمود به زلف ایاز نگریست. عنبری دید بر روی ماه غلتان، سنبلی دید بر چهره آفتاب پیچان. حلقه حلقه چون زره، بند بند چون زنجیر، در هر حلقهای هزار دل. در هر بندی هزار جان. ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز برنیاید. کارد برکشید و به دست ایاز داد که بگیر و زلفین خویش را ببر. ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت: «از کجا ببرم؟» گفت: «از نیمه» ایاز زلف دو تا کرد واندازه بگرفت و فرمان به جای آورد و هر دو زلف خویش را پیش محمود نهاد.
اياز گفت در خدمت سلطان هيچ گناه چنان نمىدانم كه مرا بر تخت مملكت مىنشاند و آنگاه او زير تخت من مىنشيند و مىگويد: اى آنكه عشق ما از تو مراد يافته است. اى آنكه وجود تو مملكت حضرت ما گشته است. اى ما از تو و اى تو از ما.
در جاى ديگرى گويد:
محمود گفت لشكر خود را كه هر چه مىخواهيد كه مىگوييد از من و از مملكت من گوييد. اما از اياز هيچ مگوييد. اياز را به من بگذاريد.
دريغا سلطان محمود اياز را دوست دارد و او را بر تخت مىنشاند و ديگران را پى گم كند كه شما اهليت آن نداريد كه مملكت مرا لايق باشيد. خود دانى كه اين كلمه چيست؟
همچنين در جاى ديگر سرّ احد را با احمد (پيامبر) به سر اياز با محمود تشبيه مىكند و مىگويد: «پس احد را با احمد سرّى است كه مصطفى (صلعم) با آن سرّ همچون اياز با محمود». محمود مظهر پادشاهى مقتدر و ديندار و عارف مسلك است كه هر انسان ضعيفى مىتواند او را نصيحت كند و متحول نمايدجریان ژن:
بزرگترین جنگ سلطان محمود جنگ سومنات است که در (۴۱۶هجری) این جنگ بوقوع پیوست، زیرا سلطان محمود شنیده بود که کلانترین بتخانهها در شهر سومنات است لذا سلطان محمود و ۳۰۰۰۰۰ مرد جنگی از راه مولتان و اجمیر بعد از طی ریگستانهای بیآب رجپوتانه بر سومنات حمله نمودند। با این که راجههای هند جهت حفاظت این معبد جمع شده بودند ولی در نتیجه جنگ خونین تعداد زیادی از ایشان مقتول شدند و بدون تسلیم چاره ندیدند। سلطان محمود بتخانه را ویران کرد। در این بتخانه جواهر گرانبها وجود داشت سلطان محمود همه را به غنیمت گرفته به غزنی آورد.
در سال ۳۹۲ ه. ق. بهعنوان جهاد به هندوستان حمله برد و تا سال ۴۱۶ ه ق در ظرف ۲۴ سال چندین جنگ کرد که ۱۲ غزوهٔ او مهمتر است
مسیرگزینی:
محمود هوتکی(محمود افغان)

شاه محمود هوتکی پسر میرویس. رئیس طایفهٔ غلجائی است. پس از مرگ پدر و قتل عموی خود عبدالله وی افغانان ایرانی را در ۱۱۲۰ مغلوب کرد و سردار ایشان اسداللهخان را کشت و این عمل را در چشم درباریان اصفهان خدمتگزاری جلوه داد. شاه محمود هوتکی در ۱۱۲۴ قصد تسخیر ایران کرد و به کرمان رسید لیکن لطفعلیخان والی فارس عموی فتحعلیخان وزیر اعظم او را سخت شکست داد و به قندهار گریزاند. در سال ۱۱۲۴ ه . ق. شاه محمود هوتکی بار دیگر از راه سیستان و کرمان و یزد به اصفهان حمله نمود و در ۱۱۲۴ آنجا را گرفت. وی در ۱۱۲۷ ه . ق. (۱۷۲۵ میلادی) بدست پسرعمویش شاه اشرف هوتکی به قتل رسید
در رستمالتواریخ علت شورش افغانیها ظلم بیاندازهٔ خسروخان و گرگین خان گرجی ذکر میشود که با حمایت فقها به حکومت قندهار و کابل و هرات رسیده بودند: «پس خسروخان و گرگین خان و اتباع و عملهجاتش شروع نمودند به ایذاء و آزار نمودن اهل سنت به مرتبهای که از حد تحریر و تقریر بیرون است، یعنی زنان و دختران و پسرانشان را به زور و شلتاق میبردند و به جور و جفا خونشان را میریختند به ناحق به آنان تجاوز مینمودند
همه این عوامل باعث شد شورشیان جسورانهتر به نافرمانی بپردازند و در سال ۱۷۲۱ میلادی محمود افغان کرمان را محاصره کرد و از آنجا عازم اصفهان پایتخت صفویه شد. شاه سلطان حسین در اصفهان ماند و افغانها به محاصره شهر پرداختند. او طهماسب شاهزاده را برای جمعآوری قوا به کاشان و قزوین فرستاد ولی طهماسب به جای این کار به خوشگذرانیها و بیبند و باری مشغول شدمحمود افغان محاصره بیرحمانهای را بر مردم اصفهان تحمیل کرد. او دستور داد همه محصولات منطقه نابود شود. از نیمه ژوئن ۱۷۲۲ اصفهان دچار قحطی شد و یاس و ناامیدی بر شهر مستولی گشت. خزانه دولت خالی شد و سربازان تنها از محل بودجهای که کمپانیهای هلندی و انگلیسی مانند هند شرقی به ضمانت جواهرات شاه میدادند حقوق میگرفتند. شاه برای چندمین بار تقاضای صلح کرد ولی محمود افغان نپذیرفت. در نهایت در ۲۳ اکتبر ۱۷۲۲ سلطان حسین به شکلی باورناپذیر و منحصر بهفرد درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان به اثبات رسانید
محمود افغان پس از آنكه دختر شاه سلطان حسین راگرفت با زن دیگر ازدواج نكرد و از این زن پسرى پیدا كرد كه در جلوس اشرف بقتل رسید.
انعطافپذیری فنوتیپی محمود با شاه سلطان حسین:
شاه سلطان حسین
شاه سلطان حسین تا سال ۱۷۲۶ زندانی افغانها بود و عاقبت به دستوراشرف افغان گردن او در زندان زده شد.
دو واقعه محمود را بفكر و اندیشه انداخت و در بدنش ضعف و ناتوانى عارض شد و دچار مالیخولیاى خوف و واهمه گردید به قسمى كه خواب و خوراك از او سلب گشت و بتدریج آثار جنون بر او ظاهر گشت براى شفا و نجاتش مشایخ افاغنه او را چهل روز در چلهخانه نشانده و باسم اعظم مداومت مینمود وقتى
از چله خانه بیرون آمد جنونش به عقل غالب بود و بدر ومیكرد دیوار بیهوده سلام و بدون جهت دوستان و آشنایان را مورد عتاب و خطاب قرارمیداد و از پیش مرشد و شیخ خود جدا نمیگشت اصحاب و یارانش این احوال را نشان كشف و كرامت او میدانستند و در پوشیدن جنون او سعى و كوشش فراوان بخرج می دادند تا اینكه چهل روز نیز بدین منوال گذشت و گاهى عاقل و زمانى دیوانه بود ولى روی هم رفته مرض رو بشدت مینهاد। در همین احوال روزى در دیوانخانه میگذشت ناگهان آتش جنونش مشتعل شد و دستور داد كه پسران و برادران و خویشان و اولاد ذكور شاه سلطان حسین را كه دردیوانخانه بودند جمع كرده دست و پاى آنها را با كمربندشان بسته بیاورند. افغانان امتثال كرده و صد و پنجاه و نه نفر از اولاد شاه عباس كه بعضى از آنها هم از زمان شاه سلیمان نابینا شده و دربند بوده، بحضور محمود آوردند।محمود دستور داد از اول تا آخر آنها را گردن بزنند। جلادان بی ایمان شروع به كشتار كردند। خواجه سرایان و خدمتگذاران میگریستند گریبان چاك كرده ، شاه سلطان حسین نیز كه حاضر بود بیش از همهفریاد و فغان مینمود افتان و خیزان نزد محمود آمد و عهد و میثاق قدیم را بیاد او آورد و براى نجات نور دیدگان خود با گریه و زارى به پاى محمود افتاد و پیشانى بخاك مالید ولى اینهمه گریه و التماس مؤثر واقع نشد دو نفر از شاهزادگان خود را در آغوش پدر انداخته شاه صورت خود را بروى اولاد گذاشت و میگریست سلطان حسین گفت مرا بكش و این بی گناهان را نكش عاقبت در دل سنگ و سخت محمود قدرى تأثیر كرد و بشاه سلطان حسین رو نمود كه آنها را بتو بخشیدم ولى چه فایده كه این بیگاناهان از شدت ترس زهرهشان چاك شده و هر دو وفات یافته بودند جنون محمود روزبروز شدت می یافت بقسمى كه گاهى بضرب و قتل نزدیكان خود فرمان میداد، گاهى مانند مستان فریاد و فغان مىكرد، مردم از او مىترسیده و مىگریختند। دیوانگى او بجائى رسید كه دیگر امكان جلوگیرى او نبود و لذا درها را برویش بسته و او را بیرون محافظت مىكردند. چند روز در حبس نخورد و نیاشامید و نخفت تا اینكه بیتاب شد و بسترى گردید.
آنچه معالجه كردند مفید نیفتاد مأیوس و نومید گردیدند براى شفاى او زر بسیار از خزانه بیرون آورده صدقه دادند و رنج دیدگان را دل بدست آوردند به كشیشان جلفا هزار تومان بایلچى فرنگ هزار تومان دادند ولى روزبرورز مرض شدید مىشد. ورمى در شكمش پیدا شد و با دندان گوشت هاى بدن خود را پاره مىكرد و از درد فریاد مىزد پس از چند روز بدنش مانند غربال سوراخ سوراخ شد و شروع بگندیدن و ریختن گذاشت و متعفن شد। و چون آثار مرگ از او هویدا گشت افعانان در صددبرآمدند كه برادر بزرگش را از قندهار بیاورند و بتخت شاهى بنشانند ولى چون زمستان و راه دور بود مناسب ندیدند و اشرف سلطان پسر میر عبدالهخان كه عموزاده محمود بود بجاى او نشانیدند و چون پدر اشرف را محمود بقتل رسانیده بود، اشرف گفت تا بقصاص خون پدرم محمود را نكشم قدم بر تخت سلطنت نخواهمگذاشت افغانان سر محمود را در رختخواب بریده در برابر او گذاشتند و اشرف بر جاى محمود نشست। او را مباركباد گفتند.
محمود احمدینژاد در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در بخش آرادان از توابع گرمسار در استان سمنان به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود، که چهارمین فرزند خانواده است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند. به نوشته منابعی نظیر روزنامههای گاردین، اخبار الخلیج و العربیه محمود احمدینژاد، نام خانوادگی خود را از «سبورجیان» به احمدینژاد تغییر دادهاست.
پروین احمدینژاد، خواهر بزرگتر او عضو شورای اسلامی شهر تهران است. برادر بزرگتر او داوود احمدینژاد در دولت نهم بازرس ویژه ریاست جمهوری بود
اقدامات احمدینژاد در بازسازی سریع خانههای تخریب شده در زمان زلزله اردبیل در سال ۱۳۷۵ که هزار کشته به جای گذاشت، مورد تقدیر قرار گرفت ولی در آرای انتخابات ریاست جمهوری در استان اردبیل او از میان هفت کاندیدای انتخاباتی رتبه ششم را به دست آورد، منتقدین او، این رأی را نشانه نارضایتی مردم اردبیل از استانداری او دانستند. او همچنین از شاکیان روزنامه سلام بود.
او رییس ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی در منطقه نارمک بود.
احمدینژاد در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۲ و به دنبال پیروزی فهرست آبادگران در انتخابات دوم شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار این شهر توسط این شورا انتخاب شد
احمدینژاد در انتخابات دوره ششم ریاست جمهوری و دورهٔ دوم هاشمی رفسنجانی، زمانی که استاندار اردبیل بود از مسئولین ستاد تبلیغاتی هاشمی در تهران بود.
وی پیش از شرکت در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در سال ۱۳۷۷ در انتخابات نخستین دوره انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرد، اما رأی نیاورد. او در سال ۱۳۷۸ نیز، در ششمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی زیر عنوان «فهرست ۳۰ نفره ائتلاف خط امام و رهبری» در کنار هاشمی رفسنجانی، علی لاریجانی و غلامعلی حدادعادل در انتخابات شرکت کرد ولی شکست خورد.
وی در دور اول با کسب ۱۹٪ آرا پس از اکبر هاشمی رفسنجانی(۲۱٪) یعنی با کسب ۵ میلیون و ۷۱۱ هزار و ۶۹۶ رأی یعنی ۵۰۰ هزار و ۲۴۱ رأی کمتر از اکبر هاشمی رفسنجانی نفر دوم شد، و به دور دوم انتخابات راه یافت در دور دوم، با کسب ۱۷ میلیون و با فاصله ۷ میلیونی از هاشمی رفسنجانی توانست رییس جمهور ایران شود
احمدینژاد دارای لحن و ادبیاتی است که روسای جمهور پیشین ایران از آن استفاده نمیکردند کارشناسان حوزه سیاست و دیپلماسی استفاده از این ادبیات را صحیح نمیدانند علاوه بر تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه نیز از طرز گفتار او انتقاد کرده است



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر